
هنریک ایبسن (۱۸۲۸–۱۹۰۶) نمایشنامهنویس نروژی و یکی از بزرگترین چهرههای تئاتر مدرن است. او را «پدر درام مدرن» مینامند زیرا با آثارش سنتهای کلاسیک را شکست و به مسائل اجتماعی، روانشناختی و فردی پرداخت.
زندگی
خانواده ایبسن وابسته به سنت و مذهب بودند و میانه خوبی با پیشرفت و تجدد نداشتند. ایبسن در نوجوانی پس از ورشکستگی پدرش برای نخستین بار، طعم فقر و تنگدستی را میچشد و از این دوران به بعد، چنان به او سخت میگذرد که تا آخر عمر، همواره از فقر و درماندگی همچون کابوسی دردناک میهراسد.
بعد از تولد او اوضاع خانواده تغییر کرد. مادرش برای تسکین پیداکردن روحش به مذهب روی آورد و پدرش هم دچار افسردگی شد. پس از ورشکستگی آنها در ۱۸۳۶، آنها درخانهای ویرانه در یک روستا زندگی میکردند و روستاییان همسایه که آنها را مثل خود نمیدیدند، به چشم تحقیر و تردید به آنها مینگریستند. همین دوران باعث شد که ایبسن در بزرگسالی مردی گوشهگیر و محتاط در ارتباطاتش باشد.
شخصیتهای نمایشهای او اغلب از وضعیت خانه و پدر و مادرش گرفته شدهاند. ایبسن در کودکی به نقاشی علاقه فراوان داشت، ولی فراهمنبودن وسائل مانع به ثمررسیدن او بود. هنریک در سن ۱۵ سالگی در داروخانهای در شهر گریمستاد به شاگردی مشغول شد. در سال چهل و شش او صاحب فرزندی نامشروع از یک خدمتکار شد. با وقوع انقلاب ۱۸۴۸ در شمال اروپا ایبسن به سرودن اشعار آزادیخواهانه پرداخت. در سال ۱۸۵۰ برای ادامه تحصیل و به امید اخذ دکترا در رشته پزشکی به شهر کریستیانیا (اسلو کنونی، پایتخت نروژ) عزیمت نمود. هنگامی که در رشته تحصیلی خود موفق نشد به نوشتن روی آورد.
مطالعه تاریخ روم و توطئه “کاتلیناً و خطابههای سیسرون و همچنین شرح انقلاب فرانسه در ۱۸۴۸ باعث شد که ایبسن اولین نمایشنامه خود را در سال ۱۸۵۰ بنویسد. اولین اثر او به نام کاتلین در زمانی که ۲۲ ساله بوده منتشر شد. در همین ایام کشمکشهای سیاسی، ایبسن را به سمت سیاست کشاند. عضو اتحادیه کارگران شد و مدتی با نوشتن مقالات سیاسی و هنری در انتشار چند روزنامه دست داشت؛ ولی محل روزنامه در معرض حمله پلیس قرار گرفت و کارکنان آن به استثنای ایبسن، همه بازداشت شدند. ایبسن که طبعی نقاد و حقیقتجو داشت و روحش با بند و بستهای سیاسی و تبلیغ و شعاردادن سازگار نبود، پس از این واقعه از سیاست بیزار شد و از آن دست کشید.
فعالیتهای شغلی
یک سال بعد اول بول، مدیر تماشاخانه شهر «برگن»، شغلی به او داد. در طول پنج سالی که در این تماشاخانه مشغول به کار بود، سفرهای بسیاری به کپنهاگ داشت و مطالعاتی در زمینهٔ تئاتر به انجام رساند. او در این تئاتر با ۱۴۵ نمایش همکاری کرد و در این مدت او هیچ نمایشنامهای ننوشت؛ ولی با تمرین در تئاتر، تجارب بسیار خوبی کسب کرد که بعداً در نمایشنامهنویسی به کمکش آمد.
ایبسن از سال ۱۸۵۸ به اسلو بازگشت تا به کارگردانی در تئاتر ملی کریستیانا بپردازد. او با سوزان تورسن ازدواج کرد و حاصل این ازدواج تنها فرزندشان به نام سگارد بود. خانوادهٔ او در شرایط سخت و فقر به سر میبردند و ایبسن از زندگی در نروژ مأیوس شد. در سال ۱۸۶۴ او اسلو را رها کرد و به ایتالیا رفت. او در ۲۷ سال بعد به سرزمینش بازنگشت، و هنگامی که برگشت یک نویسندهٔ مشهور و بحثانگیز بود.
او اثری به نام کمدی عشق نوشت و در آن حرمت و پاکیزگی زندگی زناشویی را مورد استهزاء قرار داد. ایبسن سیوششساله بود که به رم رفت و در آنجا مدتی با فقر و بیماری مالاریا دستبهگریبان شد. اثر بعدی او در سال ۱۸۶۵ با نام براند باعث شهرت او شد. قهرمان داستان همه چیز را فدای عقیده و ایمان خود میکند. این اثر شرایطی را برایش به وجود آورد که او نمایشنامهٔ پرگنت را نوشت. با موفقیت آثارش ایبسن تلاش بیشتری را برای تأثیردادن بیشتر عقاید و باورهایش در نمایش داد و توانست سبکی را به وجود آورَد که به «نمایش ایده» معروف گشت. نمایشنامههای بعدی او دوران طلایی نمایشنامهنویسی اوست که او را به مرکز بحث در اروپا تبدیل کرد.
ایبسن در ۱۸۶۸ از ایتالیا به آلمان رفت. در آنجا او سالها وقت صرف نمایشنامه امپراتور و گالیله کرد که شرح زندگی و دوران یکی از امپراتورهای رومی ژولین مرتد بود. در ۱۸۷۰ ایبسن پنجاه قطعه از اشعارش را با نام «خرس شکنجهشده» منتشر میکند. سه سال بعد، قیصر و جلیلی را چاپ کرد و پس از گذشت چهار سال از انتشار این نمایشنامه، عنوان دکترای افتخاری را از دانشگاه اوپسالا دریافت کرد و نمایشنامه ارکان جامعه را به چاپ رساند. ارکان اجتماعی داستان مرد گرگصفتی است که خود را به لباس میشی درآورده است و با تظاهر به تقوی و پرهیزکاری، مایه فساد اجتماع میشود.
در ۱۸۷۹ خانه عروسک و اشباح را منتشر میکند که موضوع آن بر اساس نظریه وراثت است. اما آنقدر تیره و تاریک و بدبینانه به زندگی و آینده بشر اروپایی نگاه میکند که به مذاق هیچکس خوش نمیآید و آنقدر سنتستیز است که همه را علیه خودش میشوراند. نمایشنامه تا دو سال به نمایش در نمیآید و هیچکس در مقابل موضعگیری مردم از ایبسن حمایت نمیکند. همین واکنشهاست که در واقع ایبسن را در مقابل مردم قرار داده و انگیزه نوشتن دشمن مردم را فراهم میکند. ایبسن یک سال در روزنامهها به مبارزه میپردازد. اما از مبارزهاش در مقابل مردم و حتی خود روزنامهها نتیجهای نمیگیرد و گوشهنشین میشود و در سال ۱۸۸۲ پس از یک سال سکوت، دشمن مردم را مینویسد و دشمن واقعی مردم را در آن معرفی میکند.
ایبسن در این نمایشنامه، ضمن رد نظر اکثریت روزنامهها را نیز به باد انتقاد میگیرد. شخصیت دکتر استوکمان در دشمن مردم تا آن اندازه منطبق بر شخصیت خود ایبسن است که ایبسن به ناشرش چنین مینویسد: «دکتر و من درست با یکدیگر توافق داریم. در موضوعهای بسیار فراوان هماهنگیم. اما دکتر کمی لجوجتر از من است.» دکتر استوکمان در واقع همانند ایبسن یک پیشرو است که همواره قصد مبارزه با اکثریت و دفاع از اقلیت را دارد. نمایشنامهنویس آمریکایی آرتور میلر برداشت خود را از نمایشنامه را با توجه به شرایط سیاسی آمریکا نوشت. حتی فیلم بنگالی «گاناشاترو» که همان معنی دشمن مردم را میدهد، توسط ساتیا جیت رأی به صورت فیلم درآمد و جایزه اسکار را گرفت. همچنین استیو مک کویین، این نمایشنامه را در سال ۱۹۷۸ با بازی خودش، به تصویر کشاند. مرغابی وحشی که ایبسن آن را در سال ۱۸۸۴ نوشت، به نظر بسیاری بهترین و همچنین دشوارترین اثر ایبسن است. ایبسن روشهای واقعگرایانه در نمایشنامهنویسی را با الهام از آنتوان چخوف رواج داد.
ایبسن در سال ۱۸۹۱ به نروژ بازگشت ولی نروژ تغییر کرده بود. خود ایبسن تأثیر بسزایی در این تغییرات داشت. دوران ویکتوریایی در حال پایانیافتن بود و جامعه به سوی مدرنیسم در حرکت بود. نه تنها در تئاتر، بلکه در تمام جامعه. او سرانجام پس از یک سری سکته مغزی در مارس 1900، در ۲۳ میسال ۱۹۰۶ در کریستیانادرگذشت. در روز 22 می هنگامی که پرستارش به یکی از عیادت کنندگان اطمینان داد که حال وی بهتر شده است، او با ناله گفت: «برعکس» و روز بعد درگذشت.
سبک و مضمون
دوره اولیه آثار او برگرفته از اسطورهها و افسانههای نروژی بود که به زبان منظوم و شاعرانه نوشته شده بود. این آثار اگرچه حال و هوای رمانتیک دارند ولی رگههای واقعگرایی و صراحت در آنها دیده میشود. همین ویژگی سبب تمایز او از سایر درامنویسهای رمانتیک همعصرش مانند ویکتور هوگو است. رشد صنعت و تغییر ساختار اقتصادی در قرن نوزدهم که سوداگری در آن رشد میکند، ایبسن را به سوی تغییرات اساسی در نمایشنامههای خود سوق میدهد. در دوره دوم کار او از اسطورهها و قهرمانان افسانهای خبری نیست، بلکه این مردم عادی هستند که شخصیتهای نمایشی او را میسازند. اوج این روش در نمایشنامه دشمن مردم مشهود است. هر هفته ۱۳۰ سالن تئاتر در سرتاسر دنیا یکی از نمایشنامههای ایبسن را بهروی صحنه میبرند. سال ۲۰۰۶ بهخاطر یکصدمین سال درگذشت ایبسن، سال ایبسن نامگذاری شد. در سال ۲۰۰۶ یک نمایش از زندگی ایبسن به نام «مرگ ایبسن کوچک»، بهروی صحنه رفت. در تمام عکسهایی که از ایبسن موجود است، او فقط در یک تصویر لبخند بر چهره دارد. ایبسن شعر معروفی دارد که در فیلمنامهنویسی مدرن هم به آن ارجاع داده میشود: «من فکر میکنم ما سرنشینان کشتیای هستیم که متاعش جسدی است.» جان تروبی در کتاب «آناتومی داستان» در بخش پیش داستان و خاطره تلخ کاراکترها به این جمله توجه ویژه کرده است. از نمایشنامه جنجالی «براند» (۱۸۶۶) که ایبسن را به شهرت رساند تا آخرین اثرش یعنی «ما مردگان سر بر داریم» (۱۸۹۹)، مرگ از برجستهترین مضمونهای درام او به شمار میآید. نمونه بارز مرگزدگی را در نمایشنامه «ایولف کوچک» (۱۸۹۴) میتوان دید.
اقتباس ادبی
داریوش مهرجویی کارگردان ایرانی، فیلم سارا را بر اساس نمایشنامه خانه عروسک ایبسن ساخته است. در این فیلم شخصیت سارا همانند شخصیت نورا در خانه عروسک است و مشکلاتی مثل نورا را دارد با این تفاوت که مهرجویی به سارا پیش زمینه و فرهنگ ایرانی داده است. خود مهرجویی میگوید: «چون حال و هوای این نمایشنامه که در قرن ۱۹ نوشته شده است، شبیه حال و هوای حال حاضر ایران است، این نمایشنامه را انتخاب کردم».
داریوش مهرجویی کارگردان ایرانی، همچنین فیلم اشباح را بر اساس نمایشنامه اشباح ایبسن ساخته است.
🎭 آثار برجسته ایبسن
۱. نمایشنامههای اولیه (رمانتیک و تاریخی)
- بریگن (Brand) – ۱۸۶۶
- پیر گینت (Peer Gynt) – ۱۸۶۷
- کاتیلینا (Catilina) – ۱۸۵۰
- شاهزاده و اسکالد (The Pretenders) – ۱۸۶۳
۲. نمایشنامههای اجتماعی و واقعگرایانه
- ستونهای جامعه (Pillars of Society) – ۱۸۷۷
- خانه عروسک (A Doll’s House) – ۱۸۷۹
مشهورترین اثر ایبسن؛ نقد جایگاه زن در خانواده و جامعه. - اشباح (Ghosts) – ۱۸۸۱
نمایشنامهای درباره ریاکاری اجتماعی و بیماریهای پنهان. - دشمن مردم (An Enemy of the People) – ۱۸۸۲
درباره پزشک شجاعی که فساد جامعه را افشا میکند. - اردک وحشی (The Wild Duck) – ۱۸۸۴
۳. آثار دوران پختگی
- روسمرسهولم (Rosmersholm) – ۱۸۸۶
- بانوی دریایی (The Lady from the Sea) – ۱۸۸۸
- هدا گابلر (Hedda Gabler) – ۱۸۹۰
یکی از پیچیدهترین شخصیتهای زن در تاریخ تئاتر. - ساختمانساز (The Master Builder) – ۱۸۹۲
- جان گابریل بورکمان (John Gabriel Borkman) – ۱۸۹۶
- وقتی ما مردگان بیدار میشویم (When We Dead Awaken) – ۱۸۹۹
آخرین نمایشنامه ایبسن؛ اثری فلسفی و نمادین.
✨ ویژگیهای آثار ایبسن
- رئالیسم اجتماعی: نقد مستقیم ساختارهای خانواده، دین و سیاست.
- شخصیتپردازی روانشناختی: شخصیتهای پیچیده با انگیزههای متناقض.
- تأثیر جهانی: آثار او الهامبخش چخوف، برنارد شاو و بسیاری از نمایشنامهنویسان مدرن شدند.
- جایگاه زن: در نمایشنامههایی چون خانه عروسک و هدا گابلر، زنان بهعنوان شخصیتهای مستقل و معترض تصویر میشوند.
📌 ایبسن با بیش از ۲۵ نمایشنامه، مسیر تئاتر را از رمانتیسم به مدرنیسم تغییر داد و هنوز هم آثارش در صحنههای جهانی اجرا میشوند.
- سطح / ناشر1- نروژ، درام نویس، نمایشنامه نویس
- بازدید363
- زندگینامه:خانواده ایبسن وابسته به سنت و مذهب بودند و میانه خوبی با پیشرفت و تجدد نداشتند. ایبسن در نوجوانی پس از ورشکستگی پدرش برای نخستین بار، طعم فقر و تنگدستی را میچشد و از این دوران به بعد، چنان به او سخت میگذرد که تا آخر عمر، همواره از فقر و درماندگی همچون کابوسی دردناک میهراسد.
بعد از تولد او اوضاع خانواده تغییر کرد. مادرش برای تسکین پیداکردن روحش به مذهب روی آورد و پدرش هم دچار افسردگی شد. پس از ورشکستگی آنها در ۱۸۳۶، آنها درخانهای ویرانه در یک روستا زندگی میکردند و روستاییان همسایه که آنها را مثل خود نمیدیدند، به چشم تحقیر و تردید به آنها مینگریستند. همین دوران باعث شد که ایبسن در بزرگسالی مردی گوشهگیر و محتاط در ارتباطاتش باشد. - ولادت/وفات:زادهٔ ۲۰ مارس ۱۸۲۸ در شین، نروژ – درگذشتهٔ ۲۳ مه ۱۹۰۶ در اسلو
- زادگاه:نروژ
- سبکها:سبک و مضمون:
دوره اولیه آثار او برگرفته از اسطورهها و افسانههای نروژی بود که به زبان منظوم و شاعرانه نوشته شده بود. این آثار اگرچه حال و هوای رمانتیک دارند ولی رگههای واقعگرایی و صراحت در آنها دیده میشود. همین ویژگی سبب تمایز او از سایر درامنویسهای رمانتیک همعصرش مانند ویکتور هوگو است.
📌 ایبسن با بیش از ۲۵ نمایشنامه، مسیر تئاتر را از رمانتیسم به مدرنیسم تغییر داد و هنوز هم آثارش در صحنههای جهانی اجرا میشوند. - نمایشنامهها:🎭 آثار برجسته ایبسن۱. نمایشنامههای اولیه (رمانتیک و تاریخی)--- بریگن (Brand) – ۱۸۶۶--- پیر گینت (Peer Gynt) – ۱۸۶۷--- کاتیلینا (Catilina) – ۱۸۵۰--- شاهزاده و اسکالد (The Pretenders) – ۱۸۶۳۲. نمایشنامههای اجتماعی و واقعگرایانه--- ستونهای جامعه (Pillars of Society) – ۱۸۷۷--- خانه عروسک (A Doll’s House) – ۱۸۷۹T، مشهورترین اثر ایبسن؛ نقد جایگاه زن در خانواده و جامعه.--- اشباح (Ghosts) – ۱۸۸۱--- نمایشنامهای درباره ریاکاری اجتماعی و بیماریهای پنهان.--- دشمن مردم (An Enemy of the People) – ۱۸۸۲، درباره پزشک شجاعی که فساد جامعه را افشا میکند.اردک وحشی (The Wild Duck) – ۱۸۸۴۳. آثار دوران پختگی--- روسمرسهولم (Rosmersholm) – ۱۸۸۶--- بانوی دریایی (The Lady from the Sea) – ۱۸۸۸--- هدا گابلر (Hedda Gabler) – ۱۸۹۰، یکی از پیچیدهترین شخصیتهای زن در تاریخ تئاتر.--- ساختمانساز (The Master Builder) – ۱۸۹۲--- جان گابریل بورکمان (John Gabriel Borkman) – ۱۸۹۶--- وقتی ما مردگان بیدار میشویم (When We Dead Awaken) – ۱۸۹۹، آخرین نمایشنامه ایبسن؛ اثری فلسفی و نمادین.
- ویژگیهای آثار:✨ ویژگیهای آثار ایبسن:
رئالیسم اجتماعی: نقد مستقیم ساختارهای خانواده، دین و سیاست.
شخصیتپردازی روانشناختی: شخصیتهای پیچیده با انگیزههای متناقض.
تأثیر جهانی: آثار او الهامبخش چخوف، برنارد شاو و بسیاری از نمایشنامهنویسان مدرن شدند.
جایگاه زن: در نمایشنامههایی چون خانه عروسک و هدا گابلر، زنان بهعنوان شخصیتهای مستقل و معترض تصویر میشوند.
📌 ایبسن با بیش از ۲۵ نمایشنامه، مسیر تئاتر را از رمانتیسم به مدرنیسم تغییر داد و هنوز هم آثارش در صحنههای جهانی اجرا میشوند. - اقتباس از اثرداریوش مهرجویی کارگردان ایرانی، فیلم سارا را بر اساس نمایشنامه خانه عروسک ایبسن ساخته است. در این فیلم شخصیت سارا همانند شخصیت نورا در خانه عروسک است و مشکلاتی مثل نورا را دارد با این تفاوت که مهرجویی به سارا پیش زمینه و فرهنگ ایرانی داده است. خود مهرجویی میگوید: «چون حال و هوای این نمایشنامه که در قرن ۱۹ نوشته شده است، شبیه حال و هوای حال حاضر ایران است، این نمایشنامه را انتخاب کردم».
داریوش مهرجویی کارگردان ایرانی، همچنین فیلم اشباح را بر اساس نمایشنامه اشباح ایبسن ساخته است.